شورای انقلابی اتفاق اسلامی افغانستان در سال ۱۳۵۸ خورشیدی/۱۹۷۹ میلادی، در شرایطی شکل گرفت که اقتدار دولت حزب دموکراتیک خلق افغانستان در بخش بزرگی از هزارهجات فروپاشیده بود. دولتآبادی تاریخ اعلام موجودیت شورا را ۱۵ سنبله ۱۳۵۸ در ولسوالی ورس ولایت بامیان و همراه با صدور یک قطعنامه یازدهمادهای ذکر میکند (دولتآبادی، ۱۳۷۱: ۳۳۰). پژوهش نعمتالله ابراهیمی نیز تأیید میکند که تا جون ۱۹۷۹/ جوزا ۱۳۵۸تقریباً تمام بخشهای اصلی هزارهجات از کنترل دولت بیرون شده بود و در سپتامبر همان سال رهبران قیام یا نمایندگان آنان از مناطق مختلف در ورس گردهم آمدند و تشکیل شورا را اعلام کردند؛ با این حال، این پژوهش روز دقیق ۱۵ سنبله را مستقلاً تعیین نمیکند (ابراهیمی، ۲۰۰۶: ۲).
شورای اتفاق از معدود سازمانهای عمده مقاومت بود که در داخل افغانستان پدید آمد و در نخستین سالهای فعالیت خود کوشید خلأ ناشی از فروپاشی ادارۀ دولتی در مناطق مرکزی را پر کند. ابراهیمی این تجربه را تلاشی برای ایجاد یک «دولت ابتدایی/شبهدولت» میداند؛ زیرا شورا نهادهای اداری، قضایی، مالی و نظامی ایجاد کرد، مالیات و وجوه شرعی جمعآوری میکرد، برای رفتوآمد اسناد و مهرهای اداری به کار میبرد و در بعضی مناطق خدمات و نظام سربازگیری برقرار کرده بود. با این حال، این ساختار هرگز به یک دولت متمرکز با کنترل یکنواخت بر سراسر قلمرو مورد ادعای شورا تبدیل نشد (ابراهیمی، ۲۰۰۶: ۲–۳، ۱۱–۱۳؛ هارپویکن، ۱۹۹۶).
محمدباقر مصباحزاده تشکیل شورا را حاصل همراهی طیفهای متفاوت جامعه آن زمان میداند و از خوانین و اربابها، «مغولیستها»، روحانیون سنتی، طلاب جوان مخالف خوانین و هواداران انقلاب اسلامی ایران نام میبرد (مصباحزاده، ۱۳۹۰: ۲۷۴ و ۲۸۵). پژوهشهای انگلیسی نیز بر ناهمگونی ائتلاف اولیه تأکید دارند و از روحانیون سنتی، روحانیون اسلامگرای انقلابی، خوانین و متنفذان محلی و روشنفکران تحصیلکرده بهعنوان نیروهای اصلی حاضر در آن یاد میکنند. انتخاب سیدعلی بهشتی به ریاست شورا نوعی سازش میان این نیروها بود؛ اما همین تفاوتهای فکری و اجتماعی بعدها به منازعات داخلی انجامید (ابراهیمی، ۲۰۰۶: ۳ تا ۹؛ ادواردز، ۱۹۸۶).
محمدحکیم صمدی جاغوری در روایتی که عوضعلی اعتمادی نقل کرده است، میگوید پس از خارجشدن شماری از ولسوالیهای هزارهجات از کنترل دولت، نامههایی به مناطق مختلف فرستاد و مردم و رهبران محلی را برای یک گردهمایی در ورس دعوت کرد. به گفتۀ او، پس از جلسات مقدماتی، حدود ۲۰۰ نفر از مناطق مختلف در برج سنبله ۱۳۵۸ در گردهمایی شرکت کردند و قطعنامه در چندصد نسخه تکثیر شد و نام بیش از یکصد تن از شرکتکنندگان در آن آمده بود (اعتمادی، ۱۳۷۹، ش ۲۲۵: ۳).
ترکیب رهبری و ساختار شورا
بر پایۀ فهرستی که دولتآبادی ارائه میکند، در آغاز سیدعلی بهشتی رئیس شورا؛ محمدحکیم صمدی، معاون؛ محمدحسین ناصری، مشاور عمومی؛ عبدالصمد اکبری، مسئول روابط خارجی در پاکستان؛ نادرعلی مهدوی، نمایندۀ شورا در ایران، کربلایی عبدالعلی جاغوری، مسئول اقتصاد؛ صادقی نیلی، معاون دوم؛ سیداحمد احسانی، مسئول فرهنگی و سیدجواد عارفی، رئیس کمیسیون قضا بودند. دولتآبادی همچنین جگرن سید حسن غزنوی را مسئول عمومی نظامی معرفی میکند (دولتآبادی، ۱۳۷۱: ۳۳۵).
دربارۀ فرماندهی نظامی میان منابع اختلاف وجود دارد. نعمتالله ابراهیمی، بر اساس مصاحبههای خود با اعضا و فرماندهان پیشین، محمد اکبری را نخستین فرمانده کل نظامی شورا معرفی میکند و مینویسد که در بهار ۱۹۸۰ سید حسینعلی ناهوری، معروف به سید جَگلان، جانشین او شد؛ اکبری سپس در حوزه بهسود و دره ترکمن مسئولیت یافت. ابراهیمی ساختار نظامی شورا را بیشتر ائتلافی از فرماندهان قدرتمند محلی میداند تا یک ارتش کاملاً متمرکز (ابراهیمی، ۲۰۰۶: ۱۲ تا ۱۳).
قطعنامه و اهداف اعلامشده
در قطعنامه اعلام موجودیت شورا که دولتآبادی متن آن را نقل کرده و اسناد دفتر شورا در ایران نیز در پژوهش ابراهیمی مورد استفاده قرار گرفته است، محورهای زیر آمده بود (دولتآبادی، ۱۳۷۱: ۳۳۶ و ۳۳۷؛ ابراهیمی، ۲۰۰۶: ۲ و ۳):
1. ادغام «شورای اسلامی تنظیم و ارتباط عمومی» در شورای انقلابی اتفاق اسلامی و واگذاری رهبری مبارزه به این شورا تا پیروزی نهایی؛
2. درخواست از اتحاد شوروی برای خروج کارکنان خود از افغانستان و خودداری از دخالت در امور داخلی کشور؛
3. لغو هشت فرمان دولت وقت که شورا آنها را فاقد مبنای اسلامی و مردمی میدانست؛
4. درخواست حمایت کشورهای اسلامی، کشورهای «صلحدوست» و سازمان ملل متحد از مخالفان مسلح دولت و تقاضای کمک مادی و معنوی بدون قید و شرط؛
5. فراخوان به احزاب اسلامی و مجاهدان برای اتحاد و هماهنگی در مبارزه با دولت؛
6. هشدار در برابر تبلیغات تفرقهافکنانه مذهبی، زبانی و قومی و تأکید بر ادامه «جهاد» تا پیروزی؛
7. اداره مناطق مرکزی زیر نظر تشکیلات شورای انقلابی اتفاق اسلامی تا پیروزی کامل انقلاب اسلامی، در همبستگی با دیگر نیروهای مخالف دولت؛
8. تأسیس «جامعه توحیدی بر پایه عدالت اجتماعی و جمهوری اسلامی واقعی» پس از سقوط نظام وقت؛
9. فراخوان به افسران و نیروهای زمینی و هوایی ارتش برای پیوستن به مخالفان؛
10. فراخوان به کارمندان دولت، کارگران، دانشآموزان، دانشجویان، استادان و دیگر مسلمانان برای پیوستن به مبارزه؛
11. اعلام حمایت از استقلال و تمامیت ارضی افغانستان.
ساختار اداری و مناطق منسوب به حوزه نفوذ شورا
شورا تلاش کرد یک ساختار اداری منطقهای ایجاد کند. عارف مینویسد که ولسوالیها «حوزه اسلامی» نامیده میشدند و برای هر حوزه رئیس، قوماندان امنیه، مأمور مالیه و قاضی تعیین میشد و هر حوزه مهر مخصوص داشت؛ هزینهها نیز از مالیاتهای اسلامی تأمین میشد (عارف، ۱۳۹۱: ۱۹۳–۱۹۴). او همچنین نوشته است که دو ماه پس از تشکیل شورا دفاتر ولسوالیها آغاز به فعالیت کردند (عارف، ۱۳۹۱: ۲۲۵). با این حال، پژوهش ابراهیمی نشان میدهد که اجرای این طرح در همه مناطق یکسان نبود: شورا تنها توانست برای پنج ولایت از هفت ولایت موردنظر خود والی تعیین کند و بسیاری از والیهای منصوب با مخالفت رهبران محلی مواجه شدند؛ نفوذ مستقیم بهشتی نیز بیش از همه در ورس و اطراف آن محسوس بود (ابراهیمی، ۲۰۰۶: ۱۱ و ۱۳).
اعتمادی از «هفت ولایت و سیونه/چهل ولسوالی» یاد میکند (اعتمادی، ۱۳۷۹، ش ۲۲۶: ۳)، ابراهیمی با استناد به اسناد و مصاحبۀ سیدعلی بهشتی، از طرح «هفت ولایت و چهلودو ولسوالی» سخن میگوید (ابراهیمی، ۲۰۰۶: ۳).
اعتمادی مناطق زیر در ساختار اداری یا حوزه نفوذ شورا ذکر کرده است؛ اما این فهرست به معنای کنترل مستقیم، کامل و همزمان شورا بر همه این مناطق نیست؛ پژوهشهای بعدی نشان میدهد که میزان اقتدار شورا از منطقهای به منطقه دیگر متفاوت بوده است (اعتمادی، ۱۳۷۹، ش ۲۲۵: ۳؛ ابراهیمی، ۲۰۰۶: ۱۱ تا ۱۳):
• غزنی: جاغوری، مالستان، ناهور، قرهباغ، جغتو و خواجهمیری؛
• هلمند: بغران؛
• ارزگان: دایکندی، شهرستان، گیزاب و کجران؛
• میدان: بهسود، مرکز بهسود و دایمیرداد؛
• بغلان: تاله و برفک؛
• بامیان: ورس، پنجاب، یکاولنگ، کهمرد و سیغان، و شیبر؛
• غور: لعل و سرجنگل و پسابند؛
• سمنگان: رویدوآب، پسبند، پشتبند و درهصوف؛
• پروان: لولنج و شیخعلی؛
• جوزجان: بلخاب و سَرِیل؛
• بلخ: چارکنت.
اداره، مالیات و نیروی نظامی
شورا برای ادارۀ مناطق تحت نفوذ خود از وجوه شرعی و مالیات استفاده میکرد و برای تأمین نیروی نظامی نیز از بسیج محلی بهره میگرفت. ابراهیمی مینویسد که فشار مالیاتی، سربازگیری و تأمین غذا و اقامت نیروهای اعزامی به مناطق دیگر بهتدریج موجب نارضایتی شد؛ ازجمله حضور نیروهای شورا در جغتو و دره ترکمن با اعتراض فرماندهان و مردم محلی روبهرو شد (ابراهیمی، ۲۰۰۶: ۱۲ تا ۱۳). هارپویکن نیز رشد یک اداره شبیه دولت، همراه با افزایش مالیات و سربازگیری، را از عوامل کاهش محبوبیت شورا و زمینهساز ظهور رقبای سازمانیافتهتر میداند (هارپویکن، ۱۹۹۶).
محمدحسین ناصری، عضو شورا، در مصاحبهای با رادیو پاکستان در اول ثور ۱۳۶۰ گفته بود که شورا از پشتیبانی «پنج میلیون نفر» برخوردار است (اعتمادی، ۱۳۷۹، ش ۲۲۶: ۳).
روابط خارجی و رقابتهای سیاسی
شورا دفاتری در ایران و پاکستان داشت و برای جلب حمایت خارجی تلاش میکرد. خسروشاهی مینویسد که شورای اتفاق عضو «ائتلاف هشتگانه» سازمانهای شیعه افغانستان مستقر در ایران نبود (خسروشاهی، ۱۳۷۰: ۵۷–۵۸). ابراهیمی نیز نشان میدهد که شورا در ایران و پاکستان روابط غیررسمی برقرار کرد؛ اما در مقایسه با رقبای جدید خود نتوانست از حمایت خارجی منظم و گسترده برخوردار شود (ابراهیمی، ۲۰۰۶: ۱۴ تا ۱۶).
در ایران، «دفتر حمایت از نهضت اسلامی افغانستان» در سال ۱۳۶۳ جزوهای با عنوان «شورای اتفاق در دادگاه تاریخ» منتشر کرد که در آن از شورا انتقاد شده بود (دفتر حمایت از نهضت اسلامی افغانستان، ۱۳۶۳؛ دولتآبادی، ۱۳۷۱: ۳۳۰). خسروشاهی نیز تعطیلی دفاتر شورا در ایران را در زمینه درگیریها و اختلافات سیاسی آن دوره توضیح میدهد (خسروشاهی، ۱۳۷۰: ۵۷ تا ۵۸).
از اوایل دهۀ ۱۳۶۰ خورشیدی، سازمان نصر اسلامی افغانستان و پاسداران جهاد اسلامی افغانستان به رقبای مهم شورا تبدیل شدند. تفاوت میان روحانیون سنتی نزدیک به مکتب آیتالله خویی و جریانهای اسلامگرای متأثر از انقلاب ایران و نظریه ولایت فقیه، همراه با رقابت بر سر قدرت و منابع، شکافها را عمیقتر کرد. اولیویه روا در بررسی مقاومت شیعیان افغانستان از گسترش جنگ داخلی در هزارهجات پس از کاهش حضور دولت و نیروهای شوروی سخن میگوید (روا، ۱۹۹۰: ۱۳۹ تا ۱۴۸). حفیظالله عمادی نیز نقش انقلاب ایران و حمایت سیاسی و سازمانی از جریانهای شیعه اسلامگرا را در رادیکال شدن و دگرگونی موازنه نیروها بررسی کرده است (عمادی، ۱۹۹۵؛ ۱۹۹۷). هارپویکن نیز تأکید میکند که گروههای اسلامگرای رقیب از پشتیبانی سیاسی، مالی و نظامی ایران برخوردار بودند و از ۱۹۸۲ / ۱۳۶۰ و ۶۱ به بعد توانستند ادارۀ منطقهای شورا را به چالش بکشند (هارپویکن، ۱۹۹۶).
ابراهیمی گزارش میکند که صادقی نیلی و محمد اکبری که در مراحل نخست در ساختار شورا حضور داشتند، به جریان پاسداران نزدیک شدند و اقتدار مرکزی شورا را به چالش کشیدند. او همچنین مینویسد که نصر و پاسداران از حمایت نهادهای ایرانی برخوردار بودند و توان سازمانی آنها نسبت به ساختار پراکنده شورا افزایش یافت (ابراهیمی، ۲۰۰۶: ۱۷ تا ۱۹).
تضعیف شورا و پیوستن به حزب وحدت
در پاییز ۱۹۸۴ میلادی/ ۱۳۶۳ شمسی نیروهای نصر و پاسداران به مواضع شورا در لعل، پنجاب، یکهاولنگ و ورس حمله کردند. ابراهیمی مینویسد که شورا در این مناطق شکست خورد و به ناهور که هنوز عمدتاً تحت کنترل سید جَگلان بود، عقب نشست. او خروج شورا از مقر خود در ورس را پایان تجربۀ آن بهعنوان یک «دولت موقت اسلامی» یا شبهدولت منطقهای میداند (ابراهیمی، ۲۰۰۶: ۱۸–۱۹). هارپویکن نیز سال ۱۹۸۴ را نقطۀ شکست اداره منطقهای تحت رهبری شورای اتفاق در برابر گروههای اسلامگرای رقیب میداند (هارپویکن، ۱۹۹۶).
با وجود این شکست، شورای اتفاق بهعنوان یک جریان سیاسی _ نظامی محدودتر از میان نرفت و رهبران و نیروهای آن تا سالهای بعد در تحولات هزارهجات حضور داشتند. از اواخر دهۀ ۱۳۶۰ تلاش برای پایان دادن به جنگهای داخلی و ایجاد سازمان واحد افزایش یافت. نعمتالله ابراهیمی در پژوهش دربارۀ ریشههای جناحگرایی و جنگ داخلی هزارهجات، روند مذاکرات منتهی به تشکیل حزب وحدت اسلامی افغانستان را بررسی میکند و نشان میدهد که گروههای اصلی، ازجمله شورای اتفاق به ساختار وحدت پیوستند (ابراهیمی، ۲۰۰۹؛ ۲۰۱۷).
اعتمادی دربارۀ پایان رسمی شورا مینویسد که با تشکیل حزب وحدت اسلامی، منازعات شورا با سازمان نصر و پاسداران جهاد اسلامی بر اساس قطعنامه ۱۰ اسد ۱۳۶۸ پایان یافت و پس از مذاکرات میان محمد اکبری و سیدعلی بهشتی، نمایندگان شورا در ساختار حزب وحدت پذیرفته شدند و شورا رسماً منحل اعلام شد (اعتمادی، ۱۳۷۹، ش ۲۲۶: ۳). بر این اساس، باید میان دو مرحله تفاوت گذاشت: دورۀ ۱۳۵۸ تا ۱۳۶۳/۱۹۷۹ تا ۱۹۸۴ که شورا تلاش میکرد بهعنوان یک ساختار سیاسی، اداری و نظامی منطقهای عمل کند و دورۀ ۱۳۶۳ تا ۱۳۶۸/۱۹۸۴ تا ۱۹۸۹ که بهعنوان یک جریان محدودتر سیاسی _ نظامی ادامه یافت و سرانجام در روند تشکیل حزب وحدت جذب شد.
شورای اتفاق نشریهای به نام «توحید» نیز داشت. دولتآبادی نوشته است که شمارههای اول و دوم آن، مربوط به قوس و جدی ۱۳۵۹، در اختیار او بوده است (دولتآبادی، ۱۳۷۱: ۳۳۰).
در مجموع، شورای انقلابی اتفاق اسلامی افغانستان مهمترین تلاش آغازین برای ایجاد یک چارچوب واحد سیاسی و اداری در هزارهجات پس از فروپاشی اقتدار دولت در سال ۱۹۷۹ میلادی/ ۱۳۵۷ شمسی بود. شورا توانست برای مدتی نیروهای اجتماعی و سیاسی متفاوت را گرد آورد و نهادهای اداری، قضایی، مالی و نظامی ایجاد کند؛ اما اختلافات داخلی، استقلال فرماندهان محلی، محدودیت منابع، فشار مالیاتی و سربازگیری، ضعف در جذب حمایت خارجی و ظهور سازمانهای رقیب سازمانیافتهتر مانع تثبیت آن شد.
مؤلف: پروین ولیزاده
تبصره: عکس برگرفته از کتاب شناسنامه احزاب و جريانات سياسى افغانستان نوشتۀ بصیراحمد دولتآبادی
منابع
ابراهیمی، نعمتالله. (۲۰۰۶). «شکست یک دولتِ مقدماتیِ روحانیون: هزارهجات، ۱۹۷۹–۱۹۸۴». مرکز پژوهشی دولتهای بحرانی، مدرسۀ اقتصاد و علوم سیاسی لندن، مقالۀ پژوهشی شمارۀ ۶ (مجموعۀ دوم)؛
ابراهیمی، نعمتالله. (۲۰۰۹). «ریشههای جناحگرایی و جنگ داخلی در هزارهجات». مرکز پژوهشی دولتهای بحرانی، مدرسۀ اقتصاد و علوم سیاسی لندن، مقالۀ پژوهشی شمارۀ ۴۱ (مجموعۀ دوم)؛
ابراهیمی، نعمتالله. (۲۰۱۷). هزارهها و دولت افغانستان: شورش، محرومیت و مبارزه برای بهرسمیتشناختهشدن. لندن: هرست؛
ادواردز، دیوید بازبی. (۱۹۸۶). «سیر تحول مخالفت سیاسی شیعیان در افغانستان». در: خوان آر. آی. کول و نیکی آر. کدی (ویراستاران). تشیع و اعتراض اجتماعی، نیوهیون: دانشگاه ییل؛
اعتمادی، عوضعلی. (۱۳۷۹). «احزاب افغانستان از ظهور تا افول». بنیاد وحدت. سال ششم، شمارههای مسلسل ۲۲۵ و ۲۲۶، ص. ۳؛
خسروشاهی، سید هادی. (۱۳۷۰). نهضتهای اسلامی افغانستان. چاپ اول. تهران: دفتر مطالعات سیاسی و بینالمللی، وابسته به وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی ایران؛
دفتر حمایت از نهضت اسلامی افغانستان. (۱۳۶۳). شورای اتفاق در دادگاه تاریخ. تهران؛
دولتآبادی، بصیر احمد. (۱۳۷۱). شناسنامه احزاب و جریانات سیاسی افغانستان. چاپ اول، بینا: مؤلف؛
روآ، الیویه. (۱۹۹۰). اسلام و مقاومت در افغانستان. کمبریج: دانشگاه کمبریج؛
عارف، سید محمدامین. (۱۳۹۱). هزارهجات قلب افغانستان. چاپ دوم. کابل: سعید؛
عمادی، حفیظالله. (۱۹۹۷). «هزارهها و نقش آنان در فرایند تحول سیاسی در افغانستان». بررسیهای آسیای مرکزی. دورۀ ۱۶، شمارۀ ۳، صص. ۳۶۳ تا ۳۸۷؛
غرجستانی، محمدعیسی. (بیتا). مبارزات هزارهها در بیست سال اخیر افغانستان. کویته: شورای فرهنگی اسلامی افغانستان؛
مصباحزاده، سید محمدباقر. (۱۳۹۰). شیعیان افغانستان؛ گروهها و گرفتاریها. کابل: سعید؛
هارپویکن، کریستیان برگ. (۱۹۹۶). «بسیج سیاسی در میان هزارههای افغانستان: ۱۹۷۸–۱۹۹۲». اسلو: گروه جامعهشناسی، دانشگاه اسلو، مجموعۀ گزارشها، شمارۀ ۹.
هارپویکن، کریستیان برگ. (۱۹۹۸). «هزارههای افغانستان: مسیر دشوار بهسوی وحدت سیاسی، ۱۹۷۸–۱۹۹۲». در: تورج اتابکی و جان اوکین (ویراستاران). آسیای مرکزی پساشوروی، لندن: .آی. بی. توریس، صص. ۱۷۷ تا ۱۹۸؛



در حال بارگذاری دیدگاهها...