گسترهٔ موضوعیشخصیت‌ها

ابول مهتر (زنده در ۱۳۰۴ ق)

۱۶ دلو ۱۴۰۲۲ دقیقه مطالعه۳ بازدید
اشتراک بگذارید
ایکسواتساپفیسبوکایمیل
ابول مهتر (زنده در ۱۳۰۴ ق)
از میران منطقۀ دایَه در زمان عبدالرحمان خان‏
مؤلف: علی‌مدد شریفی و حسن‌رضا فهیمی
جلد اول، ویراست دوم

عبدالله معروف به ابول مهتر از منطقۀ دایَه و طایفۀ فولاد اجرستان، و معاصر امیر عبدالرحمان خان است. عبدالرحمان برای مطیع ساختن هزاره‌ها میر یوسف بیگ، ابراهیم بیگ، محمدامیر بیگ ایلخانی و عده‌ای دیگر از میران دای‌زنگی را به کابل طلبید. سپس در هشتم صفر ۱۳۰۴ ق / ۱۸۸۶ م «فرامین موعظت آیین» به یک مضمون به بزرگان دایه، ارزگان و دای‌زنگی عنوان میر محمدعظیم بیگ، کلبی بیگ سه‌پای دای‌زنگی و ملّا علی‌شیر، علی‌نظر اُوقی، قاضی محمدعسکر و عبدالله ابول مهتر دایه و فولاد اجرستان و بزرگان طوایف زَوْلِی، ‌سلطان‌احمد، شوی و غیره فرستاد. در این نامه آنان به اطاعت از حکومت مرکزی دعوت شده بودند (کاتب، ۱۳۹۱، ج ۳، ب ۱: ۳۵۳ تا ۳۵۷).‏

زمانی که نامۀ امیر به سران هزاره رسید، آنان اطاعت امیر را نپذیرفتند، مگر ابول مهتر و علی‌نقی از بزرگان طایفۀ فولاد اجرستان که اطاعتشان را اعلان کردند. آنان اظهار داشتند که مخالفان حکومت فرزندان ما را کشته‌اند و خون‌های زیادی ریخته شده است. ازاین‌رو، ما دو نفر قلعه‌های خود را در اختیار لشکر امیر قرار خواهیم داد تا با همکاری یکدیگر بتوانیم آنان را شکست دهیم (همان: ۳۸۲). اظهار اطاعت آنان را محمدعظیم بیگ سه‌پای دای‌زنگی به امیر منتقل کرد.‏

عبدالرحمان در جواب اطاعت‌نامۀ علی‌نقی مهتر، قاضی عسکر و عبدالله ابول مهتر تشکر کرد و از آنان خواست تا از فرمان‌های محمدعظیم بیگ پیروی کنند (همان: ۴۰۱) بعد از شکست هزاره‌ها و تصرف ارزگان، تعدادی از میران هزاره سه‌پای دای‌زنگی که با دولت کابل همکاری کرده بودند، هدیه و پاداش دریافت کردند. بعد از سقوط ارزگان، امیر اطلاع یافت که ۳۱ تن از بزرگان دایه و ارزگان از جمله قاضی عسکر، علی‌نقی، ملا نجات و ابول مهتر هنوز سرنوشت‌شان معلوم نیست. ازاین‌رو، عبدالرحمان به جنرال شیرمحمد خان دستور داد تا این ۳۱ نفر را اگر فرار نکرده و یا کشته نشده‌اند، دستگیر کند و به کابل بفرستد (کاتب، ۱۳۹۳، ج ۳، ب ۲: ۱۶). در منابع تاریخی موجود معلومات بیشتری در این باره درج نشده است.

منابع: کاتب، فیض‌محمد. (۱۳۹۳). سراج‌التواریخ. جلد ۳. بخش ۱. تهران: عرفان؛ کاتب، فیض‌محمد. (۱۳۹۳). سراج‌التواریخ. جلد ۳. بخش ۲. تهران: عرفان.

دیدگاه‌ها

۰ دیدگاه

در حال بارگذاری دیدگاه‌ها...